در گفتوگو با علیرضا شریفییزدی مطرح شد ؛
در روزهای اخیر، پخش گسترده نماهنگها و سرودهای حماسی در سطح شهر و رسانه ملی باعث شد تا حالوهوای عمومی از سکوت به شور جمعی تبدیل شود. این آثار نه تنها شنیده شدند، بلکه توانستند مردم را به همخوانی و همدلی جمعی وادار کنند. دکتر علیرضا شریفی یزدی، جامعهشناس و روانشناس اجتماعی، در تحلیل این پدیده میگوید: «موسیقی حماسی از نیرومندترین ابزارهای تنظیم هیجانات جمعی است که توانسته است احساسات عمومی را در یک زمان و مکان خاص به نقطه اوج برساند.»
به گزارش به گزارش روابط عمومی سازمان تبلیغات اسلامی، در روزهای اخیر، همزمان با پخش گسترده نماهنگها و سرودهای حماسی در سطح شهر و رسانه ملی، صحنههایی از همراهی و همخوانی مردم در تجمعات و فضاهای عمومی مورد توجه قرار گرفته است؛ آثاری که در مدت کوتاهی توانستند از یک تجربه شنیداری ساده فراتر رفته و به بستری برای همدلی، هماحساسی و شکلگیری شور جمعی تبدیل شوند. این تغییر سریع در حالوهوای عمومی از سکوت و تأثر به مشارکت عاطفی و جمعی، بار دیگر توجهها را به نقش موسیقی در تنظیم هیجانات اجتماعی جلب کرده است.
در همین زمینه، تحلیل جامعهشناختی تأثیر سرودها و نماهنگهای حماسی بر افکار عمومی در گفتوگو با دکتر علیرضا شریفی یزدی، جامعهشناس و روانشناس اجتماعی مورد بررسی قرار گرفت.
موسیقی؛ زبان مشترک هیجانات و سازوکار شکلگیری شور جمعی
علیرضا شریفی یزدی در ابتدای این گفتوگو با اشاره به نقش موسیقی در فضای اجتماعی، اظهار میکند:«از نگاه جامعهشناسی و روانشناسی اجتماعی، موسیقی—بهویژه موسیقیهای ریتمیک و همخوانیپذیر—یکی از نیرومندترین ابزارهای تنظیم هیجانی جمعی است. وقتی یک سرود شناختهشده یا نواختهای با بار عاطفی مشخص پخش میشود، سه اتفاق همزمان رخ میدهد.»
او در توضیح این سه سازوکار تأکید میکند که در مواجهه با سرودها و موسیقیهای حماسی، چند فرآیند روانی و اجتماعی بهصورت همزمان در سطح جمعی فعال میشود:« نخست «فعالسازی حافظه جمعی» رخ میدهد؛ به این معنا که افراد پیشتر در زندگی خود با این نوع موسیقی یا فضاهای مشابه مواجه بودهاند و همین خاطرات و تجربههای مشترک، در لحظه شنیدن دوباره موسیقی احضار میشود و احساسات جمعی را در یک مسیر واحد همجهت میکند.»
او ادامه میدهد:«در گام بعد، پدیده «همزمانی هیجانی» شکل میگیرد؛ وضعیتی که در آن، قرار گرفتن تعداد زیادی از افراد در معرض یک صدا یا ریتم مشترک، موجب نوعی هماهنگی تدریجی در واکنشهای بدنی و هیجانی آنها میشود؛ از جمله همنوا شدن ضربان قلب، الگوی تنفس و سطح برانگیختگی هیجانی. این همزمانی زیستی-روانی باعث میشود تجربه فردی به تجربهای جمعی و یکپارچه تبدیل شود.»
شریفی یزدی به «تقویت هویت مشترک» اشاره میکند و توضیح میدهد:«شنیدن و همخوانی یک سرود واحد، به افراد این احساس را منتقل میکند که در یک تجربه مشترک شریک هستند و به یک «ما»ی بزرگتر تعلق دارند. این احساس تعلق، مرزهای فردی را کمرنگ کرده و حس همبستگی و یکی بودن با جمع را در سطحی عمیقتر تقویت میکند.»
شریفی یزدی تأکید میکند: «به همین دلیل است که یک اثر صوتی میتواند در زمانی بسیار کوتاه، سکوت را به شور جمعی تبدیل کند؛ موسیقی در واقع کانال میانبری است که احساسات پراکنده افراد را به یک موج مشترک تبدیل میکند.»

هیجان در جمع؛ بازتاب اجتماعی و کاهش خودآگاهی فردی
در ادامه این گفتوگو، این جامعهشناس و روانشناس اجتماعی در پاسخ به این پرسش که چرا افراد در جمع، احساسات شدیدتری نسبت به زمان تنهایی تجربه میکنند، توضیح میدهد: «در چنین موقعیتهایی مجموعهای از سازوکارهای روانشناختی بهطور همزمان فعال میشود. نخست «تقویت هیجان از طریق بازتاب اجتماعی» رخ میدهد؛ به این معنا که مشاهده هیجانات دیگران، بهصورت مستقیم بر فرد اثر گذاشته و شدت احساسات او را افزایش میدهد، چرا که ذهن انسان بهطور طبیعی نسبت به تقلید و همنوا شدن با هیجانات جمعی حساس است.»
او در ادامه به «کاهش خودآگاهی فردی» اشاره میکند و توضیح میدهد:« در فضای جمع، تمرکز فرد از خود به سمت تجربه مشترک منتقل میشود و همین مسئله باعث میشود کنترلهای درونی کمتر شده و امکان تجربه احساسات شدیدتر فراهم شود.»
همچنین به گفته وی، «ایجاد احساس امنیت هیجانی» نیز نقش مهمی دارد؛ زیرا حضور دیگران نوعی اطمینان و مجوز اجتماعی برای بروز احساسات ایجاد میکند و افراد در چنین فضایی راحتتر هیجانات خود را ابراز میکنند.
شریفی یزدی در ادامه تأکید میکند :«این نوع شور و هیجان جمعی، صرفاً یک واکنش لحظهای و گذرا نیست، بلکه در بسیاری از موارد میتواند اثرات عمیقتری نیز بر جای بگذارد. اگر این تجربههای جمعی دارای پشتوانه معنایی باشند و به ارزشها، خاطرات یا هویت افراد پیوند بخورند، میتوانند در حافظه جمعی ماندگار شوند و در لایههای عمیقتری از هویت فردی و اجتماعی رسوب کنند؛ به گونهای که اثر آنها فراتر از لحظه شکلگیری ادامه پیدا کند.»
سرودهایی که «ما» را میسازند
شریفی یزدی با اشاره به نقش سرودهای حماسی در شکلگیری هویت جمعی، توضیح میدهد: «این نوع آثار صرفاً کارکرد هنری یا شنیداری ندارند، بلکه در سطحی عمیقتر به ساخت و بازتولید پیوندهای اجتماعی کمک میکنند.» او معتقد است سرودهای حماسی در عمل سه کارکرد اساسی را همزمان در جامعه فعال میکنند.
به گفته وی، نخست این سرودها نوعی «زبان مشترک عاطفی» ایجاد میکنند؛ به این معنا که افراد بدون نیاز به بیانهای پیچیده کلامی، میتوانند احساسات عمیق و مشترک خود را از طریق یک ملودی یا ریتم واحد با یکدیگر به اشتراک بگذارند. این ویژگی باعث میشود ارتباطات احساسی میان افراد سریعتر و گستردهتر شکل بگیرد.
او در ادامه به نقش این سرودها در «تعریف مرزهای ما» اشاره میکند و توضیح میدهد :« هنگامی که گروهی از افراد یک سرود مشترک را همخوانی میکنند، بهصورت نمادین نوعی اعلام تعلق شکل میگیرد؛ گویی افراد در حال بازتعریف این هستند که به یک جمع واحد و همهویت تعلق دارند و از دیگران متمایز میشوند.»
شریفی یزدی «تقویت انسجام و همبستگی اجتماعی» را بهعنوان کارکرد دیگر این پدیده مطرح میکند و میگوید:« تکرار تجربههای موسیقایی مشترک، بهتدریج حس همراهی، اعتماد و نزدیکی میان افراد را افزایش میدهد و شبکهای از پیوندهای عاطفی در سطح جامعه شکل میدهد.»
او در تأکید میکند:«سرودهای حماسی را میتوان نوعی «نقشهبرداری صوتی هویت جمعی» دانست؛ نقشهای که از طریق صدا و موسیقی، مرزهای احساسی و معنایی یک جامعه را ترسیم و تثبیت میکند و به آن انسجام میبخشد.»

وقتی موسیقی از مرز زبانها عبور میکند
در روزهای اخیر، برخی سرودها و نماهنگهای حماسی نهتنها در داخل کشور مورد توجه قرار گرفتند، بلکه بازتابهایی در سطح بینالمللی هم داشتند. برای مثال، نماهنگ «بزن که خوب میزنی» با اجرای مهدی رسولی در میان مخاطبانی خارج از ایران نیز دیده و حتی در برخی موارد بازخوانی شد؛ موضوعی که نشان میدهد این آثار توانستهاند فراتر از مرزهای زبانی و فرهنگی ارتباط برقرار کنند. شریفی یزدی در خصوص تأثیر فرامرزی این آثار موسیقایی به مؤلفههایی اشاره میکند که باعث میشود یک اثر موسیقایی بتواند فراتر از مرزهای زبانی و فرهنگی اثرگذار باشد. او در توضیح این موضوع میگوید: «برای اثرگذاری فرامرزی چند مؤلفه کلیدی وجود دارد.»
به گفته وی، نخستین عامل «ریتم و ملودی جهانی» است؛ به این معنا که برخی الگوهای موسیقایی بهطور طبیعی و از منظر زیستی برای اغلب انسانها خوشایند و برانگیزاننده هستند و بدون وابستگی به زبان، میتوانند احساس مشترک ایجاد کنند.
او در ادامه به «بیان عاطفی شفاف» اشاره میکند و توضیح میدهد:«زمانی که موسیقی حامل احساسات قوی، صادقانه و قابلدرک باشد، حتی بدون فهم معنای کلمات نیز میتواند با مخاطب ارتباط برقرار کند و اثرگذاری عاطفی داشته باشد.»
شریفی یزدی همچنین «سادهفهمی و قدرت تصویرسازی» را از دیگر عوامل مهم میداند و معتقد است:« ملودیهای قابل همخوانی، ضرباهنگ منظم و استفاده از الگوهای صوتی آشنا، باعث میشود مخاطب غیرایرانی نیز بتواند بهسرعت با اثر ارتباط برقرار کند و آن را درک نماید.»
او به «داستانپذیری موسیقی» اشاره میکند و میگوید:« اگر یک اثر موسیقایی بتواند در ذهن شنونده تصویر یا روایت عاطفی خلق کند، مرزهای زبانی کمرنگ میشود و ارتباطی فراتر از زبان شکل میگیرد.»
این جامعهشناس تأکید میکند: «به همین دلیل برخی سرودهای حماسی میتوانند در میان مخاطبان غیرایرانی نیز تأثیرگذار باشند، زیرا موسیقی در اصل یک زبان احساسی جهانی است.»

انرژی جمعی؛ سرمایهای که دوباره کشف شد
شریفی یزدی مهمترین پیام اجتماعی این تجربه را در یک نکته بنیادین خلاصه میکند و معتقد است که رویدادهای اخیر بار دیگر نشان دادهاند جامعه انسانی همچنان به فضاهای مشترک برای همدلی، تجربه جمعی و بیان عاطفی نیاز دارد.
او در توضیح این موضوع تأکید میکند:« در سبک زندگی امروز، روندهای مدرن موجب شدهاند افراد بیش از گذشته به سمت پراکندگی، فردگرایی و تجربههای شخصی سوق پیدا کنند و همین مسئله، نیاز به لحظات مشترک و تجربههای جمعی را پررنگتر کرده است.»
به گفته وی، تجربههای اخیر نشان داد زمانی که امکان «تجمع عواطف مشترک»، همخوانی و مشارکت در یک تجربه هنری یا اجتماعی فراهم میشود، نوعی همبستگی عاطفی در سطح جامعه شکل میگیرد که میتواند افراد را در یک احساس مشترک به هم نزدیک کند.
شریفی یزدی در ادامه تأکید میکند:« مهمترین درس این تجربه آن است که جامعه، هر زمان که فرصت بیان سالم، جمعی و غیرتقابلی احساسات را پیدا کند، توانایی تولید انرژی اجتماعی مثبت و سازنده را دارد؛ انرژیای که میتواند به تقویت پیوندهای اجتماعی و کاهش فاصلههای فردی در جامعه منجر شود.»
منبع: ایرنا
1405/02/06